تو دنیا به هیچکس اعتماد نکن.....

تو دنیا هرچیزی زیادش دل رو میزنه حتی دوست داشتن...

یاور همیشه مومن

دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ 12:56

ای به داد ِ من رسیده

تو روزای خود شکستن

ای چراغ ِ مهربونی

تو شبای ِ وحشت ِ من

ای تبلور حقیقت
توی ِ لحظه های ِ تردید
تو منو از شب گرفتی
تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی
برای ِ من تکیه گاهی
برای ِ من که غریبم
تو رفیقی، جون پناهی

ناجی ِ عاطفه ی ِ من
شعرم از تو جون گرفته
رگ ِ خشک ِ بودن ِ من
از تن ِ تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

وقتی شب، شب ِ سفر بود
توی ِ کوچه های ِ وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه ی ِ شب
تپش ِ هراس ِ من بود
وقتی زخم ِ خنجر ِ دوست
بهترین لباس ِ من بود

تو با دست ِ مهربونی
به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده ی ِ شبو دریدی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم ِ من نخور که دوری
برای ِ من شده عادت

ای طلوع ِ اولین دوست
ای رفیق ِ آخر ِ من
به سلامت، سفرت خوش
ای یگانه یاور ِ من

مقصدت هرجا که باشه
هر جای ِ دنیا که باشی
اون ور ِ مرز ِ شقایق
پشت ِ لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت
سپر ِ بلای ِ من بود
تنها دست ِ تو رفیق ِ
دست ِ بی ریای ِ من بود

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم ِ من نخور که دوری
برای ِ من شده عادت

 

داریوش

ایراج جنتی عطایی

برچسب‌ها: داریوش
darkstar

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود...

دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ 12:43

من به مردی(پستی) وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

 

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد

 

اگر از شهد آتشین لبِ من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست ز آنکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

 

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

 

بازهم می توان به گیسویم

چنگی از روی عشق و مستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

 

باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم به سوی خویش آواز

 

باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهیست بهر آلامش

 

ز آنچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

 

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده ، داد می خواهم

دل خونین ، مرا چه کار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم

 

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

 

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را

 

فروغ فرخزاد

برچسب‌ها: داریوش
darkstar

مرا به هیچ بدادی....

یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ 14:3

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم      نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم     شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد        دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی            که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم          که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب             که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم            که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت       که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن        سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل             و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

حضرت سعدی

برچسب‌ها: سعدی
darkstar

خداروشکر...

شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ 11:48
آدم باید گاهی اوقات خدارو از ته دلش شکر کنه...

darkstar

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک...

سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ 14:4

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور
در زمستــــانی غبــــار آلــــــود و دور
یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور


مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
روزی از این، تلـــخ و شیرین روزهـا
روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر
ســــایه ای ز امروزهـــا، دیروزهــا


دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار
گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد
ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود
من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد


خـاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند
آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب
گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند


بعد من، نـــــاگه به یک سو می روند
پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من
چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند
روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من


در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد
بعد من، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای
در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای
تــــــــار موئی، نقش دستی، شانه ای


می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود
روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی
در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود


می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب
روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا
چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای
خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا


لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا
می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک!

بی تو...

بی تو...، دور از ضربه هـــــای قلب تو
قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک


بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد
نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ
گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه
فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ

فروغ فرخزاد

برچسب‌ها: فروغ
darkstar

لالالند

جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ 0:43
ای دنیای پست...

برچسب‌ها: لالالند
darkstar

سال سیاه 2000

سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ 14:55

سال سقوط سال فرار سال گریز و انتظار
فصل شکفتن فلز سال سیاه دوهزار
سال سقوط عاطفه تا بینهایت زیر صفر
نهایت معراج ذهن اندیشه تفسیر صفر
تو ذهن ماشینهای سرد معنای عشق و احتیاج
روی نوار حافظه یعنی یه درد بی‌علاج
سال به بن‌بست رسیدن پنجه به دیوار کشیدن
از معنویت گم شدن تن به غریزه بخشیدن
قبـیـله یعنی یه نفر همخونی معـنـا نداره
 همبستگی خوابیه که تعبیــــر فردا نداره

سال سقوط سال فرار سال گریز و انتـظار

پاییـــز تلخ و بی‌بهارسال سیاه دوهـــزار

سالی که خون تو رگها نیست قلب فلزی تو سینه‌ست
وقتی که تصویر زمان شکستگی آیــــنه‌ست
قبـیـله یعنی یه نفرهمخونی معـنــا نداره
همبستگی خوابیه که تعبیـــر فردا نداره
تو اون روزهایی که میاد کسی به فکر کسی نیست
هرکی به فکر خودشه به فکر فریادرسی نیست
همه به هم بی‌اعتنــا حتی به مرگ همدیــگه
کسی اگه کمک بخواد کی می‌دونه اون چی میگه
توی کتابهای لغــــت سفیده برگها همیشه
 نه دشمنی نه دوستی هیچی نوشته نمی‌شه

این ناگزیره واس ما، سیر صعودی تا سقوط

همیشه قصه صدا تمومه با حرف سکوت

وقتی که آیینه عشق، سیاه بشه زیر غبار

وقت طلوع فاجعه است، میرسه سال 2000

داریوش

برچسب‌ها: داریوش
darkstar

چرا تشنه به خونه هم؟...

سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ 14:43

به نـام عــشــق و آزادی ، غم این خلق می خوردند

ولـی با دسـت خـود ما را بـه قـربـانـگاه مـی بـردند

کجایند آن همه دلـســوز در ایـن هـنــگامه مـاتــم

که رفـتـند و رهـا کـردنـد مـن و ما را به حـال هـم

لالا لالا گــــل مـریــم ، شـکـسـتـه حرمت آدم

شـــدیـم آواره عالم ، چــرا تـشنه به خون هم

لالا لالا گــــل زیــــره ، بابات دستاش به زنجیره

مـی گه هـرگـز نگو دیره کـه هـر روز ، روز تـقـدیـره

رهـایـی ریــشـه ی مـا بـود ، هـمـه اندیــشـه ی مـا بـود

ولـی در آن روی ســکـه تـبـر بــر ریــشـه مـا بـود

گـل و گـلـدون و گـل خـونه شــده امــروز یک ویـرونه

ســـر فــواره هــا خــونه ، بـبـیـن مـردن چه آسونه

لالا لالا گــــل لالـــه ، حــریـم عـشـــق پا مـالـه

داریوش

برچسب‌ها: داریوش
darkstar

یار مرا...

سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ 13:13

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

سینه مشروح تویی پر دُر اسرار مرا

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

مرغ کُهِ طور تویی خسته به منقار مرا

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی

روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده ای یار مرا

دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

پخته تویی خام تویی خام بِمگذار مرا

این تن اگر کم تَنَدی راه دلم کم زَنَدی

راه شدی تا نبُدی این همه گفتار مرا

حضرت مولانا

برچسب‌ها: مولانا
darkstar

گلایه

شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ 9:55
 برای گفتنِ من شعر هم به گِل مانده 
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده ... 
 صدا،که مرهم فریاد بودزخمِ مرا 
به پیش دردِ عظیم دلم خجل مانده ... 
 از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست 
 گر هم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست 
 سرگرمِ به خود زخم زدن در همه عمرم 
 هر لحظه جز این دستِ مرا مشغله ای نیست 
 دیری ست که از خانه خرابان جهانم 
بر سقفِ فروریخته ام چلچله ای نیست 
 در حسرتِ دیدار تو آواره ترینم 
 هرچند که تا منزلِ تو فاصله ای نیست 
 رو به روی تو کی ام من؟یه اسیر سرسپرده 
 چهره ی تٓکیده ای که تو غبار آینه مرده 
 من برای تو چی هستم؟کوه تنهای تحمل 
 بین ما پل عذابه،من خسته،پایه ی پُل 
 ای که نزدیکی مثِ من به من،اما خیلی دوری 
 خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری... 
 کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم 
 از تو بیش از همه دنیا،از خودم،بیش از تو خستم 
 ببین که خستم،غرور سنگم،اما شکستم 
 کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم 
 تو بخونی،تو بدونی از خودم بیش از تو خستم 
 ببین که خستم تنها غروره عصای دستم 
 از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم 
 نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم 
 تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد!! 
 تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد... 
 زیر بار با تو بودن یه ستون نیمه جونم 
 این که اسمش زندگی نیست جون به لبهام می رسونم 
 هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست 
 این ترانه ی زواله این صدا صدای من نیست 
 ببین که خستم 
 تنها غروره عصای دستم 
 کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم 
 از تو بیش از همه دنیا،از خودم،بیش از تو خستم 
ببین که خستم،تنها غروره عصای دستم... 
 از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم 
 نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم 
 تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد!! 
تو نفهمیدی چه دردی زانویِ خستمو تا کرد 

گلایه داریوش

 

darkstar

از طرف خدا...

شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ 9:39
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!

هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

و جنسش عوض نمی شود …

و می دانی که من شکست ناپذیر هستم …

و تو مرا داری …برای همیشه!

چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد …

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای …

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم …

می خواهم شاد باشی …

این را من می خواهم …

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود …

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

darkstar

دل شکستن...

شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ 9:36

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی!

آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!!

darkstar

آتش

جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ 19:30
خدایا با زبون روزه دعا میکنم

هیچ جوونی رو جای الان من نزار...

darkstar

عشق اول

چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ 14:12

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست
هیچکسی هم قدمت نیست

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست

چقده سخته بدونی اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی
نباشی

چقده سخته بدونی اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی

darkstar

الهی شکرت...

چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ 14:8

خدایا برای داده و ندادت شکرت

ممنون که هستی و نیازی به هیچکس جز خانواده نیست....

 

darkstar

رفیقان یک به یک رفتند...

دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ 9:55

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست...  

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست... 

مرا در اوج می خواهی!تماشا کن،تماشا کن... 

دروغین بودم از دیروز،مرا امروز حاشا کن!! 

در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال ما 

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!!  

  

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم!! 

دلم،چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم 

   

گره افتاده در کارم،به خودکرده گرفتارم 

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟ 

رفیقان یک به یک رفتندمرابا خودرهاکردند 

همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند... 

 

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند 

به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند 

 

گره افتاده در کارم،به خودکرده گرفتارم 

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟ 

رفیقان یک به یک رفتندمرابا خودرهاکردند 

همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند...

darkstar
بیوگرافی
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
کدهای وبلاگ