ضیافت های عاشق را خوشا بخشش،خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق،برایِ گُم شدن در یار...
چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل؟خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن،خوشا از عاشقی مردن...
اگر خابم اگر بیدار،اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست،تو یاری کن مرا،ای یار
تو ای خاتون خاب من،منِ تن خسته را دریاب
مرا همخانه کن تا صبح،نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خوابِ تو دیدن دلیلِ بودنِ من بود!!
چِراغِ راهِ بیداری اگر بود از تو روشن بود...
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش،خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق،برایِ گُم شدن در یار...
نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب،آمدی،ای عشق!!
خوشا خودسوزی عاشق،مرا آتش زدی،ای عشق
فریاد زیر آب
داریوش

در روح و جان من میمانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرینترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان
سبزی صد چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرینترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان
تورج نگهبان
من گلمیشم سیزه گوناخ
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
پیشیر منه بیر قی قاناخ
جیران منه باخ باخ
گئوزل منه باخ باخ
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
گئدیم گئوردوم باغا یاتیب
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
قارا تللر گوله باتیب
جیران منه باخ باخ
گئوزل منه باخ باخ
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
گئدیم گئوردوم بولاخ دادی
جیران منه باخ باخ
مارال منه باخ باخ
گوشا خال لار یاناخ دادی
جیران منه باخ باخ
گئوزل منه باخ باخ
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
خومار اولدوم خمار اولدوم خومار اولدوم خومار
کتان کوینک بندی گوموش
گئوردوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال اولدوم بیر حال
A lovely little girl was holding two apples with both hands.
Her mum came in and softly asked her little daughter with a smile; my sweetie, could you give your mum one of your two apples?
The girl looked up at her mum for some seconds, then she suddenly took a quick bite on one apple, and then quickly on the other.
The mum felt the smile on her face freeze. She tried hard not to reveal her disappointment.
Then the little girl handed one of her bitten apples to her mum,and said: mummy, here you are. This is the sweeter one.
FLASH: No matter who you are, how experienced you are, and how knowledgeable you think you are, always delay judgement.
Give others the privilege to explain themselves.