تو دنیا به هیچکس اعتماد نکن.....

تو دنیا هرچیزی زیادش دل رو میزنه حتی دوست داشتن...

خیال خوش....

دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ 9:40
کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد

و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند؟

یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کند کند؟

یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد

و به آفتاب تموز بیندیشد؟

نه...

هیچکس ، هیچکس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

از آنکه خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست

بلکه صد چندان بر زشتی آن ها می افزاید

...

نه، هرگز ، هرگز هیچکس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

از آنکه خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست

بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید

صد چندان بر زشتی آنها می افزاید.... 

darkstar

شاید بزرگترین آرزوی زندگیم...

دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ 9:36
چشم به هم زدیم بزرگ شدیم... نمیدونم چقد بد بودم اما واقعا بدی هام بیشتر به چشم و خاطرم میاد. نمیدونم باید چی بنویسم.مثل خیلی وقت ها که الکی دنیا را برای خودم سخت میکردم اینبار هم شاید الکی باشه اما.....

از همه دوستانم که به هر دلیلی من رو مقصر اتفاقات بد زندگی خودشان می دونند طلب حلالیت می کنم...

آرزوی این روزهای من این هست که : « خدایا ازت خواهش میکنم اینبارم بگذار به پای بچگی و سادگیم...خدایا تو که رحمن و رحیمی اینبارم ببخش....»

روح و جسم و فکر و توانم را وقف هیچ و پوچ کردم.... حالا میفهمم چقدر خطا رفتم.چقدر خطا کردم.... می اندیشم که شاید خواب بوده ام.

می اندیشم که شاید خواب دیده ام.... خدایا تنهام نزار این یکی دو روز آخر اسفند خیلی بهت نیاز دارم...

darkstar

گذشت از روزها چند سالی زود....

شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ 13:5

گذشت از اون روزا چند سالي زود

روزايي که فکرمون شربازي بود

به قول تو همون روزايي که الافي بود

اما قشنگ بود هر چند که سر کاري بود

سکوت عجيبي بود شهر خالي بود

يادش بخير چقدر جنجالي بود

علي شلوغ ولي پر تنهايي بود

اينا خاطرات خوب پارک شهرداري بود

يه سري از بچه هاي جدولي شدن

يه سري باي دادن و رفتني شدن

واسه نوشتن دردا ورقه کمه

مجبورم بدنمو خط خطي کنم

من يه آدم لالم که زياد حرفام

يه معتاد لعنتي به سيگار مگنا

چند سال گمم تو روزايي که گذشت

خودم اجر مي زارم رو ديوار غم هام

زيادن تو دل من حرفاي نزدم

حرفايي که باعث گرماي تنمن

درداي دل تو درداي منم هست

حس مي کنمشون با اعضاي بدنم

من غروب خورشید خوب دوست دارم

تنمو با سختيا زود جوش دادم

وقتي بهتر ميشم اوضاع بدتر نشه

حرفاي درويش خوب گوش دادم

يالا پاشو ديگه بيا سريع بريم ديره ، تا همراهم نياي علي نميشينه ، حتي اگه با من هم سليقه نيستي يالا ، پاشو بيا بريم غريبه نيستي يالا ، پاتو بزار توي سفره ي ما ، تو ام بيا قاطي عقده اي يا يه کم نفس بکش تو این هوای سنگین...

مي کشم دردامو و مثه نقاش

مي کشم فرياد و مثه ارواح

مي کشم نفس و تو زندگيم باز

مي کشم سيگارمو عين فيلما

حالا که هر از گاهي سر مي زني به من

بدون روزايي بود خيلي جنگيد علي

چقدر حرف از غصه و غم مي زنيم

بي خيال مداد من فروشیه چند مي خري

يواش همه چيزاي من اينجا حراج

مداد و خودکار و دفتر و تراش

حراج نفس من واسه گنده تراش

حراج زندگي و تمام اون غماش

قلب من با کلي درد و پارگي و خراش

حتي رفاقت و حتي قشنگي شباش

همه چيزم حراج همه چيزم حراج

اما يادت باشه کردم زندگيمو فداش

تويي که از معرفت دم مي زني

تويي که با همه موزيکاي من لب مي زني

تويي که عاشق صدام و حرف مني

اينا همه فروشي بگو چند مي خري؟

مي خوام بدونم اصلا اهل جنگيدني

مي خوام بدونم تو غصه ها دم مي زني

به تو نمي ياد تو دنبال خنديدني

تو دنبال سوژه واسه رقصيدني

اون مداد الکي ني علي مي نويسه باهاش

هرجايي مي ره اونم ديده ميشه باهاش

گلوي ما چند سال زير تيغه داداش

پس بده مداد بد بيخ ريش صاحابش

الکي ني مي نويسه باهاش

هرجايي مي ره اونم ديده ميشه باهاش

گلوي ما چندساله زير تيغه داداش

پس بده مداد بد بيخ ريش صاحابش

يالا بيا بره روي دار غرورت

اينجا همه چپ غمن بگو شاد کدومه؟

يالا الان ميره روي دار غرورت

يالا بيا بلرزه چهار ستونت

بيا ببين چطور با زندگيم چفت شده موزيک

اينجا واسه کسیه که سفت کنه پوتين

بهتر بريم تو يه کوچه ي خلوت ، تو صداي منو يه هدفون کوچيک

شده ببيني يه جووني که لات راه بره

که با غرور خاص خودش تو پاسگاه بره

نه دنبال دختر و مادمازله

فقط عاشق سه سري گاد فادره

به قران قسم

دوست دارم تخفيفي به جرمام ندن

شباي منو مي دونن قرصام فقط

دوست دارم به هيچ خري قربان نگم

ايراد اينه زرد نبود تخمام فقط

ايراد اينه من بودم با وجدان طرف

علي سمت جاده هاي پل دار نرفت

علي سمت دنياي نرمال نرفت

به درک توام اصلا حرفمو نبين

به درک حرفاي قلبمو نبين

به درک پاشو برو دستمو نگير

ولي به خودت قسم کسي اشکمو نديد

الان بلدم حسابي داد زدنو

حفظم همه روزاي باختنمو

همون روزا بودن منو ساختنمو

الان مي تونم بزنم حتي شاهرگمو

بلدم داد زدنو

حفظم همه روزاي باختنمو

همون روزا بودن منو ساختنمو

الان مي تونم بزنم حتي شاهرگمو

يالا

هردردي بود ديدي

يالا پاشو برو ديگه هر چي بود ديدي

حتي اگه فرضي بود ديدي

اگه غمي خشمي يا ترسي بود ديدي

darkstar

نمی دونم اما....

جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ 16:35
انگار همه چیزخیلی زود داره میره و منم دارم خیلی زود دیر میشم....

اصلا نمی دونم باید چی بگم و چی بنویسم

فقط خدایا شکرت که هستم... از ته دل شکرت.

darkstar
بیوگرافی
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
کدهای وبلاگ