تو دنیا به هیچکس اعتماد نکن.....

تو دنیا هرچیزی زیادش دل رو میزنه حتی دوست داشتن...

بالاتر از سیاهی رنگی نیست...

شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ 12:55


صبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است! اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست… صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...

darkstar

از یک جایی به بعد دیگه دست خداست...

شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ 19:38


از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم
دلم پرواز میخواهد...

darkstar


همیشه می شنیدم که می گویند: «وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیده و وقتی مردی اشک ریخت بدون کار از سیگار کشیدن گذشته ...»
یروزی همه می گفتن خیلی سخت و مشکل هست که آدم نیمه ی گمشدش رو پیدا کنه... اما من میگم همه ی دردها از اونجایی شروع می شه که نیمه ی گمشدت رو پیدا کنی... اونجاست که یروز با سیلی میفهمی اون فقط نیمه ی گمشده ی تو بوده نه تو نیمه ی گمشده ی اون...
اونجاست که با درد میفهمی نیمه ی بدنت تازه داره گم میشه... داره دور میشه و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد...
اونجاست که هرکسی رو که بخاطر کردن نیمه ی گمشدت گم کردی دیگه واست ارزشی قایل نیست...
اونجاست که میفهمی که دیگه این خودت هستی که گم شدی و دعا میکنی شاید بتونی خودت رو پیدا کنی...
خیلی تلخ و دردناکه... نمی فهمی...

حس خوبی نیست در رویای کسی گم شوی که فکر تو حتی در خوابش هم نمیگنجد... این روزها میگذرند ولی من از این روزها نمیگذرم …

darkstar

چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غم هایم....

شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ 19:16

انگشتانم را فرو می برم در چشمانماین سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد....

درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی


darkstar

با همه ی بی سر و سامانی ام

چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ 15:56

با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آماده ی آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

darkstar

یا فاطمه زهرا

سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ 14:10

کاش از قلبم به قلبش راه داشت / کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

کاش از شوقم چنان مرغ سحر / می‌زدم گرد مزارش بال و پر

می‌شنیدم ناله‌های غربتش / می‌پریدم تا کنار تربتش . . .

یا فاطمه ی زهرا همه چیز رو به تو واگذار کردم خودت حلش کن....

darkstar

خدايا كمكم كن...

شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ 23:22

اسمان گرفته بود
باران می بارید
کودکی اهسته گفت:
خدایا گریه نکن...همه چی درست می شه.
خداجون كمكم كن...
اين روزها خيلي به بودنت ...
آه...
هميشه بودي و من نمي ديدم...
خدايا كمكم كن كمك هات رو ببينم و از من حركت...
از تو هم بركت...
خدايا مي دوني تمام دلم و آرزوم حل شدن اين مشكله...
كمك كن...
darkstar

مردم این شهر...

پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ 16:50

ﻣــــﺮﺩﻡ ﺍﯾــــﻦ ﺷـــﻬﺮ ﭼﻘـــﺪﺭ ﺧﻮﺑﻨـــﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﻛـــﻔﺶ ﻧـــﺪﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾـــــﺖ ﭘﺎﭘــــﻮﺵ ﺩﺭﺳـــﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ…! ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﻱ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻴﮕﻔﺘﻲ ﮐﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ”ﻗﺤﻄﻲ ﻋﺎﻃﻔﻪ”ﻫﺎﺳﺖ.خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند. رسم زمانه است اگر نرم باشی تو را له میکنند اگر خشک باشی تو را میشکنند . . . گـاهــی نمـی دانــی از دسـت داده ای .. یـــا از دسـت رفـــتـه ای ... گول دنیا را نخور ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند بره های این حوالی گرگ ها را میدرند سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند. بـزرگ که میشــــوی ؛ غصـه هایت زودتـر از خـودت قـد می کشــند ، درد هـایت نــیز ! غــافل از آنکه لبخــندهـایت را ، در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــذاشتــی نوشته هایم را می خوانی… و می گویی: چه زیبا! راستی… دردهای آدم ها زیبایی دارد…؟!؟!؟!
بعضی وقت ها ‌ چنان کیشت می کنند ‌ که سالهای سال مات می مانی ... سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم عمرم بود. دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!! دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !! این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند… فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن… دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!! طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!


خواستم با یکی درد دل کنم… اول ازش پرسیدم سیگار داری؟… گفت:میخوای بکشی..؟ گفتم:نه ! تو بکش طاقت حرفامو داشته باشی

darkstar

می کوشم غمهایم را غرق کنم ، اما بی شرف ها یاد گرفته اند ، شنا کنند!

darkstar

ای روزگار

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 20:0

چند روزی هست که حال خوشی ندارم .

روز به روز هم بدتر میشوم . هیچ چیزی آرومم نمیکنه .

کلی به خودم فشار می آورم و با خودم کلنجار میروم ، به هر وسیله ای که شما به ذهنتان برسد متوسل میشوم تا ذره ای آرام بگیرم .

 بیفایده است . با تلنگری کوچک دوباره به تلی از آوار تبدیل میشوم .

خسته ام . کلافه ام .

خیلی بیشتر از آن چیزی که کسی بتواند فکرش را بکند .

خیلی دلگیر و دلشکسته ام .

 خسته از حرف های تکراری . دلگیر از بحث هایی که هیچ وقت تمامی ندارد .

همیشه آرزو داشتم ، وقتی برای یک نفر و یک موضوع به اندازه کافی وقت و انرژی ( سردرد و بیماری و بقیه داستان ها بماند ) ،

میگذارم ، بعد از یک مدت به نتیجه برسم و از یک زمان به بعد فقط بنشینم و لذت آن را ببرم .

 ولی الان فقط احساس میکنم که دارم درجا میزنم .

از گفتن و شنیدن به نتیجه ای نمیرسم .

 

در جواب اشتباهاتشان ، به من برچسب سخت گیری و بدخلقی میزنند ، در صورتیکه باید این سخت گیری و بد خلقی را در خودشان جستجو کنند .

نه سخت گیرم و نه بد اخلاق .

فقط دنبال صداقت هستم . و با غیر از صداقت به هیچ وجه نمیتوانم کنار بیایم .

فقط دنبال شفافیت و زلال بودن هستم .

چون دل شفاف و جسم و روح صاف و زلال دارم .

و در برخورد با غیر از آن به شدت اذیت میشوم و صدمه میبینم .

من چیز زیادی از این دنیا و آن هایی که با من هستند نمیخواهم .

 

فقط همین .

darkstar

دلم بد گرفته....

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:45

ﺑﺎﻭﺭ ﮐــﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﯿــﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﻗـﺮﺍﺭ

ﺍﺳــﺖ ﺭﻭﺯﮮ ﺑﺮﺳﺪ

ﮐﻪ ﺑﻮد و ﻧﺒـﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾــﺖ ﺑﮯ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﻮﺩ

ﺧﻮﺩﻡﺯﻣﺎﻧﮯ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﮯ


ﺟﺪﺍﯾﮯ



ﺭﺍﺍﻧﺘــﺨﺎﺏ ﻣــﯿﮑﺮﺩﻡ ....

darkstar

غم کده....

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:39


وبلاگ من سلام .

من شرمنده تو هستم .

شده ای مثل یک بچه سر راهی . که دلمان از هرجا که پر است سر تو خالی میکنیم .

شده ای مثل چاه که در وقت غم و غصه و زمانیکه همدم و همصحبتی نداریم با تو درد دل میکنیم و

هر وقت که شاد و سرخوش هستیم فراموشت میکنیم .

تو هم مثل من تکراری شده ای .

آن روزها را یادت هست ؟

با چه شور و اشتیاقی به سراغمان می آمدند .

یادت هست یک لحظه از ما دل نمیکندند . مارا با هیچ چیز عوض نمیکردند .

ما همه دنیا و آخرتشان بودیم .

چقدر با حرف میزدند و درد دل میکردند . چقدر با ما آرام میشدند .

یادت هست که تا دل همیشه بیقرارمان را آرام نمیکردند ، تنهایمان نمیگذاشتند .

آه ! وبلاگ عزیزم ! چه روزها و ایامی بود .

تو هم مثل من بغض داری ؟ تو هم مثل من گریه میکنی ؟ تو هم دلشکسته ای ؟

حق داری .

نمیدانستی که دنیای آدم ها همیشه و تا بوده ، همین بوده .

یکروز هایی همه چیزشان بودیم ، ولی حالا ....... .

 وبلاگ نازنینم ! حالا من و تو تنها مانده ایم برای هم  . و مطمئن باش من تو را تحت هیچ شرایطی تنها نمیگذارم .

من از تنها فرصت هایی که به من بدهی ، برای تا آخر عمر کنارت ماندن ، استفاده میکنم .

من به تو دروغ نمیگویم و با تو صادق هستم .

بیا و تو هم کمکم کن که سخت به تو محتاجم .

darkstar

بازی...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:33

این قاعده ی بازی است...

اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری ...

باختنت حتمی است ...

مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛دردش زیاد است!

darkstar

نمی دانی درد چیست...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:29

می دانی درد چیست ؟

نگاهت که رفت
نه !!!
شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد
نه!!!!
دل شکسته ام
نه!!!
اعتمادی که دیگر وجود ندارد
نه!!!!
تنهاییم
نه!!!!
نمی دانی...
تو نمی دانی که پاک و ساده بودن درد است .
پاک وساده که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت می شود.
پاک وساده که باشی راحتر میشکنی .
پاک وساده که باشی نگاه ها فرق دارند .
حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا می تواند به تو بد نگاه کند….
پاک وساده بودن واقعا یک درد است !

darkstar

پاهای بریده...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:21
چگونه می شود به زخم های پا گفت...  که تمام راه های رفته اشتباه بوده است

darkstar

داد از این ارتفاع پست...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:18

می گویند : سـاده نیست . . .

گذشتن از كسى كه گذشته هایت را ساخته و آینده ات را ویران كـرده ...!!!

امـا من گذشتم . . .

darkstar

بر بلندای بام بی بیم...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:11


دلشکسته اي لب بام سيگار مي کشيد . . .

خسته بود . . . 

آنقدر خسته که يادش رفت بعد از آخرين پُک ...

سيگار را به پايين پرت کند . . .

 نه خودش را...

darkstar

ای خدا...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 19:1


ترکت می کنم تا هر سه راحت شویم

من ، تو و رقیبم

تو دست در دست دیگری .

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو .

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل

آن دستها به هیچ کس وفا ندارند.

من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت

 

 

darkstar

کوچه ای که....

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 18:52

نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ ،

مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود ،

چه خاکی بر سر خواهیم کرد . . . ؟!

وقتی من و تو پس از مدت ها ؛

یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم !

 

 

 

 

darkstar

چشم هایم به جهنم...

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ 18:49


پنجره ها کلافه اند از


سنگینی ِ نگاه منتظرم...


اگر نمی آیی


اینقدر پنجره ها را زجــــر ندهم


چشم هایم به جهنم..
darkstar
بیوگرافی
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
کدهای وبلاگ