City of stars
Are you shining just for me?
City of stars
There’s so much that I can’t see
Who knows?
I felt it from the first embrace I shared with you
شهر ستاره ها
فقط برای من می درخشی؟
شهر ستاره ها
چیزهای زیادی هست که من نمی توانم ببینم
چه کسی می داند؟
من این را از اولین آغوشی که با تو شریک شدم حس کردم
( قسمت ابتدایی آهنگ توسط سباستین ( شخصیت اول مرد فیلم ) خوانده می شود و سعی دارد امید و ابهام او را به بیننده منتقل کند. )
That now our dreams
They’ve finally come true
City of stars
Just one thing everybody wants
There in the bars
And through the smokescreen of the crowded restaurants
It’s love
Yes, all we’re looking for is love from someone else
که حالا رویاهای ما است
بالاخره به حقیقت پیوستند
شهر ستاره ها
تنها چیزی که همه نیاز دارند
در مشروب خانه ها
و در میان فضای دود گرفته رستوران های شلوغ،
آن عشق است...
بله، تمام چیزی که در جستجوی آن هستیم، ابراز عشق از کس دیگر است.
( سباستین و میا در لس آنجلس زندگی می کنند ( شهر ستاره ها، افراد معروف ) و به دنبال رویاهایشان در خوانندگی و بازیگری هستند اما این لیریک ها مفاهیم بیشتری دارند. آنها بر این باورند که ستاره ها مانند سرنوشت بالاخره در چینشی درست قرار می گیرند و همه چیز رو براه می شود. )
A rush
A glance
A touch
A dance
یک حرکت
یک نگاه
یک لمس
یک رقص
( ترکیب جالبی شکل گرفته است، نگاه باعث یک حرکت ناگهانی می شود و رقص منجر به لمس می شود. )
A look in somebody’s eyes
To light up the skies
To open the world and send it reeling
نگاه به چشمان کسی
برای روشن کردن آسمان ها
برای باز کردن دنیا و روانه کردن سختی هایش
( حسشان در این رابطه را بیان می کنند. حسی که باعث می شود دنیایشان روشن شود و سختی ها را به فراموشی بسپارند آن هم فقط با نگاه کردن به چشمان هم. )
A voice that says, I’ll be here
And you’ll be alright
صدایی که می گوید: من اینجا خواهم بود.
و برای تو مشکلی پیش نخواهد آمد.
I don’t care if I know
Just where I will go
‘Cause all that I need is this crazy feeling
A rat-tat-tat on my heart
برایم مهم نیست اگر بدانم
کجا خواهم رفت
چون تمام چیزی که نیاز دارم این حس دیوانه وار است
و یک ( صدای ) رت تت تت در قلبم و تلو تلو خوردن آن..
Think I want it to stay
City of stars
Are you shining just for me?
City of stars
You never shined so brightly
فکر کنم می خواهم ( این حس ) بماند
شهر ستاره ها
فقط برای من می درخشی؟
شهر ستاره ها
تو هرگز اینقدر ندرخشیده ای

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق موند
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی
که از این زندگی خستم
کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار ،تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی
و این قصه تموم میشه
هنوزم میشه عاشق موند
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه.......!!!!!!!!
تو از غمنومه سر ریزی من از خونِ قناریها
به مسلخ میکشن پاتو به جرم سر به داریها
به جرم سر به داریها
به آواز ِ قناریهای مسلخ دیده مومن باش
زمین از غیر ممکنها پُره اما تو ممکن باش
اما تو ممکن باش
منو تو.. آبروی مونده ی باغیمو بار آور
منو تو.. باغ ِ آفت دیده ایم اما بهار آور
چنان از.. نا امیدیهای هم امید میسازیم
که از یک.. شمع باور مُرده صد خورشید میسازیم
اگرچه خسته ای از حمل ِ این بغضهای طولانی
حریم امن ِ موندن باش ای یار ِ دبستانی
اگرچه بغض ِ ابرای سِمِج سختو نفس گیره
بیا اشکاتو نذر ِ شونه ی من کن، نگو دیره
نگو دیره
منو تو.. آبروی مونده ی باغیمو بار آور
منو تو.. باغ ِ آفت دیده ایم اما بهار آور
چنان از.. نا امیدیهای هم امید میسازیم
که از یک.. شمع باور مُرده صد خورشید میسازیم
عشقت در دل من پابرجا
هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی قرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی بجز تو دل نبسته ام
می دانی غمت مرا رها نمی کند
حتی مرگ مرا زتو جدا نمی کند
بیا بیا چو ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم گل نیلوفر عشق
محمد معتمدی

دلم تنگ است,دلم مي سوزد از باغي كه مي سوزد
نه ديداري نه بيداري نه دستي از دستي از سر ياري
مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري
تمام عمر بستيم و شكستيم.به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر كرديم تا مرگ
نفهميديم به دنبال چه هستيم
"عجب آشفته بازاريست دنيا
عجب بيهوده تكراريست دنيا"
چه رنجي از محبت ها كشيديم برهنه پا به تيغستان دويديم
نگاه آشنا در اين همه چشم نديديم و نديديم ونديديم.
سبك بالان ساحلها نديدند به دوش خستگان باريست دنيا.
مرا در اوج حسرتها رها كرد عجب يار وفاداريست دنيا.
"عجب آشفته بازاريست دنيا
عجب بيهوده تكراريست دنيا"
ميان آنچه بايد باشد و نيست عجب فرسوده ديواريست دنيا
عجب خواب پريشانيست دنيا عجب درياي طوفانيست دنيا
"عجب آشفته بازاريست دنيا
عجب درياي طوفانيست دنيا"
"اردلان سرافراز"
تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
میمیرم اگه سایت نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست
اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا میزاری
اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پائیز باغ ترانه داری
آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ی شبابم تو اومدی به خوابم
گفتی نیاز من باش ترانه ساز من باش
یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی
شدی تو سرنوشتم برای تو نوشتم
خسته ی دین و دنیا ملحد کافر هستم
توئی تو مذهب من
من تو رو میپرستم
آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ی وجودم برای تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
وای به روزگارم
تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
میمیرم اگه سایت نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست
اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا میزاری
اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پائیز باغ ترانه داری
آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تلنگر می زند بر شیشهها سرپنجه باران
نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها
دهان كوچه پر خون میشود از مشت خمپاره
فشار درد میدوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشك خونآلوده خورشید سیراب است
ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
در ماتمسرای خویش را بر هیچكس مگشای
كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچهها بردار
كه اكنون برق خون میتابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
ببین آن مغز خونآلوده را آن پاره دل را
كه در زیر دمها میتپد بی هیچ فریادی
سكوتی تلخ در رگهای سردش زهر میریزد
بدو با طعنه میگوید كه بعد از مرگ آزادی
زمین میجوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچهها بردار
كه اكنون برق خون میتابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
شاعر: نادر نادرپور
داریوش
اگه هم صدام بودی
هیشكی حریفم نمیشد
كوه اگه رو شونه هام بود
كمرم خم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام كم نمیشد
اگه زخمی می شدم به دست تو مرحم بود
زخم قیمتیِ من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارونِ عزیزِ با تو بودن می گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ی شبنم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام كم نمی شد
داریوش