تو دنیا به هیچکس اعتماد نکن.....

تو دنیا هرچیزی زیادش دل رو میزنه حتی دوست داشتن...

لالالند لایق تمامی جوایز جهان...

شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ 13:28

City of stars

Are you shining just for me?

City of stars

There’s so much that I can’t see

Who knows?

I felt it from the first embrace I shared with you

شهر ستاره ها

فقط برای من می درخشی؟

شهر ستاره ها

چیزهای زیادی هست که من نمی توانم ببینم

چه کسی می داند؟

من این را از اولین آغوشی که با تو شریک شدم حس کردم

( قسمت ابتدایی آهنگ توسط سباستین ( شخصیت اول مرد فیلم ) خوانده می شود و سعی دارد امید و ابهام او را به بیننده منتقل کند. )

That now our dreams

They’ve finally come true

City of stars

Just one thing everybody wants

There in the bars

And through the smokescreen of the crowded restaurants

It’s love

Yes, all we’re looking for is love from someone else

که حالا رویاهای ما است

بالاخره به حقیقت پیوستند

شهر ستاره ها

تنها چیزی که همه نیاز دارند

در مشروب خانه ها 

و در میان فضای دود گرفته رستوران های شلوغ،

آن عشق است...

بله، تمام چیزی که در جستجوی آن هستیم، ابراز عشق از کس دیگر است.

( سباستین و میا در لس آنجلس زندگی می کنند ( شهر ستاره ها، افراد معروف ) و به دنبال رویاهایشان در خوانندگی و بازیگری هستند اما این لیریک ها مفاهیم بیشتری دارند. آنها بر این باورند که ستاره ها مانند سرنوشت بالاخره در چینشی درست قرار می گیرند و همه چیز رو براه می شود. )

A rush

A glance

A touch

A dance

یک حرکت

یک نگاه

یک لمس

یک رقص

( ترکیب جالبی شکل گرفته است، نگاه باعث یک حرکت ناگهانی می شود و رقص منجر به لمس می شود. )

A look in somebody’s eyes

To light up the skies

To open the world and send it reeling

نگاه به چشمان کسی

برای روشن کردن آسمان ها

برای باز کردن دنیا و روانه کردن سختی هایش

( حسشان در این رابطه را بیان می کنند. حسی که باعث می شود دنیایشان روشن شود و سختی ها را به فراموشی بسپارند آن هم فقط با نگاه کردن به چشمان هم. )

A voice that says, I’ll be here

And you’ll be alright

صدایی که می گوید: من اینجا خواهم بود.

و برای تو مشکلی پیش نخواهد آمد.

I don’t care if I know

Just where I will go

‘Cause all that I need is this crazy feeling

A rat-tat-tat on my heart

برایم مهم نیست اگر بدانم

کجا خواهم رفت

چون تمام چیزی که نیاز دارم این حس دیوانه وار است

و یک ( صدای ) رت تت تت در قلبم و تلو تلو خوردن آن..

Think I want it to stay

City of stars

Are you shining just for me?

City of stars

You never shined so brightly

فکر کنم می خواهم ( این حس ) بماند

شهر ستاره ها

فقط برای من می درخشی؟

شهر ستاره ها

تو هرگز اینقدر ندرخشیده ای

darkstar

منو حالا نوازش کن...

پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۵ 14:54

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی

که از این زندگی خستم

کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار ،تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو میبندی

و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق موند

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه.......!!!!!!!!

darkstar

غمنومه...

سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ 15:56

تو از غمنومه سر ریزی من از خونِ قناری‌ها
به مسلخ میکشن پاتو به جرم سر به داری‌ها
به جرم سر به داری‌ها

به آواز ِ قناری‌های مسلخ دیده مومن باش
زمین از غیر ممکن‌ها پُره اما تو ممکن باش
اما تو ممکن باش

منو تو.. آبروی مونده ی باغیمو بار آور
منو تو.. باغ ِ آفت دیده ایم اما بهار آور
چنان از.. نا امیدی‌های هم امید می‌سازیم
که از یک.. شمع باور مُرده صد خورشید می‌سازیم

اگرچه خسته ای از حمل ِ این بغض‌های طولانی
حریم امن ِ موندن باش ای یار ِ دبستانی
اگرچه بغض ِ ابرای سِمِج سختو نفس گیره
بیا اشکاتو نذر ِ شونه ی من کن، نگو دیره
نگو دیره

منو تو.. آبروی مونده ی باغیمو بار آور
منو تو.. باغ ِ آفت دیده ایم اما بهار آور
چنان از.. نا امیدی‌های هم امید می‌سازیم
که از یک.. شمع باور مُرده صد خورشید می‌سازیم

darkstar

کویر

پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵ 14:43
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی به موج غم کرانه تویی
به عشق تو فسانه منم زخود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی تو دیوانه منم
می دانی که بی قرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته ام
می دانی غمت مرا رها نمی کند
حتی مرگ مرا زتو جدا نمی کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس
بیا شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می مانم
برلب نام تو را می خوانم
از عشق تو نفس می گیرم
گر یادم نکنی می میرم

عشقت در دل من پابرجا
هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی قرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی بجز تو دل نبسته ام
می دانی غمت مرا رها نمی کند
حتی مرگ مرا زتو جدا نمی کند
بیا بیا چو ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم گل نیلوفر عشق

محمد معتمدی

darkstar

بیهوده تکرار

شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ 23:36

دلم تنگ است,دلم مي سوزد از باغي كه مي سوزد

نه ديداري نه بيداري  نه دستي از دستي از سر ياري

مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري

تمام عمر بستيم و شكستيم.به جز بار پشيماني نبستيم

جواني را سفر كرديم تا مرگ

نفهميديم به دنبال چه هستيم

"عجب آشفته بازاريست دنيا

عجب بيهوده تكراريست دنيا"

چه رنجي از محبت ها كشيديم برهنه پا به تيغستان دويديم

نگاه آشنا در اين همه چشم نديديم و نديديم ونديديم.

سبك بالان ساحلها نديدند به دوش خستگان باريست دنيا.

مرا در اوج حسرتها رها كرد عجب يار وفاداريست دنيا.

"عجب آشفته بازاريست دنيا

عجب بيهوده تكراريست دنيا"

ميان آنچه بايد باشد و نيست   عجب فرسوده ديواريست دنيا

عجب خواب پريشانيست دنيا  عجب درياي طوفانيست دنيا

"عجب آشفته بازاريست دنيا         

عجب درياي طوفانيست دنيا"

                                                        "اردلان سرافراز"

darkstar

کی اشکاتو پاک میکنه...

جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ 1:7

darkstar

تویی تو مذهب من...

جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ 1:0

 

تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
میمیرم اگه سایت نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست

اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا میزاری

اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پائیز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس


تو دوره ی شبابم تو اومدی به خوابم
گفتی نیاز من باش ترانه ساز من باش
یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی
شدی تو سرنوشتم برای تو نوشتم
خسته ی دین و دنیا ملحد کافر هستم
توئی تو مذهب من
من تو رو میپرستم

آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

با همه ی وجودم برای تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
وای به روزگارم


تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
میمیرم اگه سایت نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست

اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا میزاری


اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پائیز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

 

darkstar

تسلیت

شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ 15:17


تلنگر می زند بر شیشه‌ها سرپنجه باران
نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها
دهان كوچه پر خون می‌شود از مشت خمپاره
فشار درد می‌دوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشك خون‌آلوده خورشید سیراب است
ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
در ماتم‌سرای خویش را بر هیچكس مگشای
كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
كه اكنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می‌دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
ببین آن مغز خون‌آلوده را آن پاره دل را
كه در زیر دمها می‌تپد بی هیچ فریادی
سكوتی تلخ در رگهای سردش زهر می‌ریزد
بدو با طعنه می‌گوید كه بعد از مرگ آزادی
زمین می‌جوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
كه اكنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می‌دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر

شاعر: نادر نادرپور 

داریوش

darkstar

همصدا...

شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ 14:26

اگه هم صدام بودی 
هیشكی حریفم نمیشد 
كوه اگه رو شونه هام بود 
كمرم خم نمیشد 
تو اگه خواسته بودی 
تو اگه مونده بودی 
موندنی ترین بودم 
عمق صدام كم نمیشد 


اگه زخمی می شدم به دست تو مرحم بود 
زخم قیمتیِ من محتاج مرحم نمیشد 
اگه بارونِ عزیزِ با تو بودن می گرفت 
گل سرخ قصه مون تشنه ی شبنم نمیشد 
تو اگه خواسته بودی 
تو اگه مونده بودی 
موندنی ترین بودم 
عمق صدام كم نمی شد

داریوش

darkstar
بیوگرافی
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
کدهای وبلاگ